سفارش تبلیغ
صبا

91/6/21
3:44 عصر

آدمی را آب و نانی باید و آنگاه آوازی

بدست محمد صالح یقموری در دسته اقتصادی

مطالعه مباحث اقتصاد کلان جهت آمادگی برای کنکور ورودی کارشناسی ارشد برایم انگیزه ای شد تا سری به سایت بانک مرکزی بزنم و برخی از آمار ها را بررسی کنم.

یکی از شاخص های مهمی که در اقتصاد کلان برای اندازه گیری افزایش قیمت محاسبه می شود، شاخص مصرف کننده است. این شاخص افزایش قیمت سبد کالای مصرفی یک شخص را نسبت به سال گذشته به دست می آورد.

سبد کالا شامل کالاها و خدماتی است که یک شخص در طول یک سال از آن استفاده می نماید. (مانند خوراک، پوشاک، مسکن، خدمات حمل و نقل و...)

این شاخص در سال 90 نسبت به سال 89 ، 21.5 درصد افزایش داشته است. اما نکته قابل توجه، گروه خوراکی هاست، که نسبت به سال قبل 33 درصد افزایش قیمت داشته است. این نشان دهنده سخت تر شدن زندگی برای اقشار کم درآمد جامعه است. چرا که در سبد مصرفی این افراد، مواد خوراکی سهم بیشتری را داراست.

شاخص دیگر، شاخص تولید کننده است. این شاخص شامل مواد خام (مانند فلزات)، کالاهای واسطه ای (که در تولید دیگر کالاها نقش دارند مانند پلاستیک) و کالاهای نهایی (که همان کالاهایی هستند که مصرف کنندگان استفاده می کنند مانند ماشین لباسشویی) به قیمت کارخانه می شود.
این شاخص در سال 90 نسبت به سال 89 یک افزایش 34.2 درصدی داشته است. معمولا این شاخص در برآورد تورم سال بعد نقش بسزایی دارد. افزایش قیمت های شدید امسال می تواند موید این نکته باشد.

البته نباید از افزایش قیمت های کالاهای وارداتی که ناشی از افزایش قیمت دلار است غفلت کرد.


91/1/27
12:15 عصر

مرثیه ای برای گریستن

بدست محمد صالح یقموری در دسته

با چند دقیقه تاخیر می رسیم و دوان دوان به سمت سالن نمایش فیلم می رویم. در سکانس اول موسی (حامد بهداد) در حال بستن کش دور انگشتانش است. برای مبارزه.

بهرام (صابر ابر) و نیلوفر (ترانه علیدوستی) به هر دری می زنند برای به دست آوردن پول. اینجاست که گره قصه آغاز می شود. قصه ای که کم کم درگیرش می شوم و در ادامه بغض را مهمان گلویم می کند. بغضی که مرا یاد "میم مثل مادر" می اندازد. من روی صندلی میخکوب شده ام و زل زده ام به پرده. و صدای گاه گاه کنار دستی هایم ناراحتم می کند.

"علی رضا امینی" با ادامه قصه اش غصه را هوار دلم می کند. تا جایی که دیگر روی صندلی بند نمی شوم. به چپ و راست تکان می خورم و هربار قطره اشکی از صورتم برمی دارم. وقتی موسی با دخترش وداع می کند، وقتی نیلوفر آرایش کرده جلوی آینه می نشیند و وقتی بهرام فندک را در دست می گیرد هق هق گریه ام بلند می شود و فیلم را از پشت شیشه اشکهایم می بینم.

"انتهای خیابان هشتم" با وجود ایراداتی که در فیلم نامه دارد، فیلمی است به یاد ماندنی و تاثیر گذار که می توان با آن زندگی کرد. قصه ای است از دردهای مردم ما. دردهایی که گاهی غبار فراموشی روی آن را می گیرد.


<      1   2