سفارش تبلیغ
صبا

91/1/27
12:15 عصر

مرثیه ای برای گریستن

بدست محمد صالح یقموری در دسته

با چند دقیقه تاخیر می رسیم و دوان دوان به سمت سالن نمایش فیلم می رویم. در سکانس اول موسی (حامد بهداد) در حال بستن کش دور انگشتانش است. برای مبارزه.

بهرام (صابر ابر) و نیلوفر (ترانه علیدوستی) به هر دری می زنند برای به دست آوردن پول. اینجاست که گره قصه آغاز می شود. قصه ای که کم کم درگیرش می شوم و در ادامه بغض را مهمان گلویم می کند. بغضی که مرا یاد "میم مثل مادر" می اندازد. من روی صندلی میخکوب شده ام و زل زده ام به پرده. و صدای گاه گاه کنار دستی هایم ناراحتم می کند.

"علی رضا امینی" با ادامه قصه اش غصه را هوار دلم می کند. تا جایی که دیگر روی صندلی بند نمی شوم. به چپ و راست تکان می خورم و هربار قطره اشکی از صورتم برمی دارم. وقتی موسی با دخترش وداع می کند، وقتی نیلوفر آرایش کرده جلوی آینه می نشیند و وقتی بهرام فندک را در دست می گیرد هق هق گریه ام بلند می شود و فیلم را از پشت شیشه اشکهایم می بینم.

"انتهای خیابان هشتم" با وجود ایراداتی که در فیلم نامه دارد، فیلمی است به یاد ماندنی و تاثیر گذار که می توان با آن زندگی کرد. قصه ای است از دردهای مردم ما. دردهایی که گاهی غبار فراموشی روی آن را می گیرد.