سفارش تبلیغ
صبا

95/9/15
7:51 عصر

قصه ای که همه چیزش تمام بود!

بدست محمد صالح یقموری در دسته

وقتی "فیودور داستایوفسکی" سر بر بالین مرگ گذاشته بود، شاید آن را با آغوش باز پذیرفت، چرا که هر آنچه در سر داشت را، یک سال ‏قبل در "برادران کارامازوف" نوشته بود. کتابی که دغدغه های خود را از خداشناسی و هستی شناسی گرفته تا اخلاق، دین و روانشناسی ‏را در آن جای داد.‏

"برادران کارامازوف" سه تن هستند: دمیتری 28 ساله ، ایوان 24 ساله و آلکسی 20 ساله. فرزندان "فیودور کارامازوف" که مردی عیاش ‏است. هر چند خود نویسنده "الکسی" را شخصیت اصلی داستان معرفی می کند، اما به نظر می رسد این "ایوان" است که اصلی ترین ‏دغدغه های نویسنده را مطرح می سازد. ایوانی که بر روی مرز باریکی از ایمان و الحاد قدم برمی دارد، او که "خدا را قبول دارد اما ‏جهانی که او خلق کرده را نمی تواند بپذیرد" . در صورت مومن شدن، با مسئله شر و رنج انسان نمی تواند کنار بیاید و همچنین با کنار ‏گذاشتن ایمان نیز، نمی تواند تبعات اخلاقی "اگر انسان جاودان نیست پس هرچیز روی زمین مجاز است" را بپذیرد. فرزند دوم "فیودور ‏کارامازوف" آخر رهسپار جنون می شود و یک انسان خیالی را که بخشی از خود اوست،به صورت شخصی حقیقی می بیند. انسان خیالی ‏که خود را شیطان معرفی می کند و شبهات بسیار جالبی را در مناظره خود با "ایوان" مطرح می کند.  

"ایوان" در عاشقی نیز مرز میان عشق و نفرت را گم کرده است. همچنانکه "کاترینا" معشوقه او (که نامزد "دمیتری" است) نیز چنین ‏است. او نیز نمی داند "دمیتری" را دوست دارد و یا "ایوان" را. "کاترینا"یی که غرور بیش از اندازه اش، او را از درک احساسات خویش ‏غافل کرده است. او نیز در میانه عقل و جنون سرگردان است. گاهی "دمیتری" را به جهت عشقش به "گروشنکا" خیانت کار می داند و ‏گاهی حس می کند که عاشق اوست و گاهی خود را (به جهت لطفی که "دمیتری" در گذشته به او کرده است) بدهکار او می داند.
هر ‏کدام از این چهار نفر، رفتارهای متضاد و شخصیت هایی چند لایه دارند که نشان از توان بسیار بالای نویسنده در شخصیت پردازی ‏ودرک بالای او از اختلالات روانی دارد. 

اما در میان برادران، یک نفر نیز هست که دل، یک دله کرده است. چه در ایمان به خدا، چه در عشق به "لیزا" و چه در محبت به ‏دیگران و درستکاری. او "آلیوشا" (آلکسی) است. کوچکترین پسر کارامازوف. او که زمانی راهب بوده است، طریق عشق را از پیرش ‏‏"زوسیما" آموخته است و با آغوشی باز به استقبال رنج های زندگی می رود تا بتواند روح خود را تعالی بخشد. ‏

علاوه بر این شخصیت های متمایز و بسیار دقیق، کتاب "برادران کارامازوف" از جذابیت داستانی بسیار بالا برخوردار است. این قصه، ‏نقدهایی دقیق نیز بر جامعه روسیه و اروپا در قرن 19 و بر مسیحیت کاتولیک دارد. نویسنده انگار "عرفان" را بیش از "شریعت" می ‏پسندد و آن را مهم تر می داند. می توان رد پای "معرفت شناسی" را نیز در این کتاب جست. همچنین مسائل حقوقی بسیار ‏جذاب و دقیقی در پایان داستان در خلال برگزاری دادگاه مطرح می گردد، که نشان از دانش سرشار "داستایوفسکی" دارد.