سفارش تبلیغ
صبا

96/3/14
1:1 صبح

نرخ بیکاری 95، افزایش یا کاهش؟

بدست محمد صالح یقموری در دسته

در مناظرات انتخاباتی بین نامزدها صحبت هایی در مورد میزان اشتغال و بیکاری در کشور عنوان شد، که در ظاهر با هم در تضاد بود.  آقای قالیباف، از افزایش نرخ بیکاری از 11 درصد در سال 94 به 12.4 درصد در سال 95 اشاره کرد. از طرفی آقای جهانگیری از آماری خبر داد که بیش از 600 هزار نفر در سال 95 مشغول به کار شده اند. کدام یک از نامزدها اشاره صحیحی به آمارها داشت؟ آیا می توان گفت که هر دو نامزد درست می گفته اند؟
برای پاسخ به این پرسش باید با مفهوم نرخ بیکاری آشنا شویم. "نرخ بیکاری" از تقسیم "تعداد بیکاران" بر "جمعیت فعال" به دست می آید. برای روشن تر شدن بحث گام به گام به پیش می رویم.

1.    از مجموع کسانی که بالای 10 سال سن دارند (و در سن کار محسوب می شوند) برخی برای ورود به بازار کار از خود علاقه نشان می دهند و در جستجوی شغل می روند که به این عده، "جمعیت فعال" می گویند. برخی از کسانی هم که در سن اشتغال هستند به بازار کار ورود پیدا نمی کنند. مانند زنان خانه دار، دانش آموزان، دانشجویان، بازنشسته هایی که تمایل به کار ندارند و ....

2.   از مجموع کسانی که در "جمعیت فعال" هستند، برخی موفق به یافتن شغل می شوند  که به آنان "شاغل" گفته می شود و برخی در یافتن شغل ناموفق هستند که به آنها "بیکار" اطلاق می شود.

بنابراین، نرخ بیکاری از دو جهت می تواند افزایش یابد: کاهش "جمعیت شاغل" و یا افزایش "جمعیت فعال". در سال 1394 تعداد جمعیت فعال حدود 24 میلیون و 686 هزار نفر ( 38.2 درصد) بوده است و این تعداد در سال 96 با رشد بیش از یک میلیونی به عدد 25 میلیون و 791 هزار نفر (39.4 درصد) رسیده است. دو دلیل مهم این افزایش مشارکت را می توان افزایش مشارکت بانوان در اقتصاد و حضور جوانان فارغ التحصیل از تحصیلات تکمیلی ، در بازار کار عنوان کرد.

در طرف دیگر مساله، در همین سال بیش از 600 هزار شغل ایجاد شده است، اما این مشاغل کفاف حضور بیش از یک میلیونی افراد در بازار کار را نداده است و  500 هزار نفر هم به جمعیت بیکاران افزوده شده است.

 

به این ترتیب هر دو نامزد اشاره صحیحی داشته اند، اما نمی توان از تلاش قابل قبول دولت در ایجاد بیش از 600 هزار شغل چشم پوشی کرد. اما نکته نگران کننده ی مساله بیکاری، نرخ بالای آن در بین جوانان (15 تا 30 سال) است. این عدد نزدیک به 26 درصد محاسبه شده است. این موضوع می تواند مشکلات بسیاری را برای هویت ، ازدواج ، فرزند آوری، منزلت اجتماعی و ... جوانان ایجاد کند. از طرف دیگر بسیاری از معضلات اجتماعی همچون اعتیاد، دزدی، زورگیری و ... مرتبط با مساله اشتغال است.  


95/9/15
7:51 عصر

قصه ای که همه چیزش تمام بود!

بدست محمد صالح یقموری در دسته

وقتی "فیودور داستایوفسکی" سر بر بالین مرگ گذاشته بود، شاید آن را با آغوش باز پذیرفت، چرا که هر آنچه در سر داشت را، یک سال ‏قبل در "برادران کارامازوف" نوشته بود. کتابی که دغدغه های خود را از خداشناسی و هستی شناسی گرفته تا اخلاق، دین و روانشناسی ‏را در آن جای داد.‏

"برادران کارامازوف" سه تن هستند: دمیتری 28 ساله ، ایوان 24 ساله و آلکسی 20 ساله. فرزندان "فیودور کارامازوف" که مردی عیاش ‏است. هر چند خود نویسنده "الکسی" را شخصیت اصلی داستان معرفی می کند، اما به نظر می رسد این "ایوان" است که اصلی ترین ‏دغدغه های نویسنده را مطرح می سازد. ایوانی که بر روی مرز باریکی از ایمان و الحاد قدم برمی دارد، او که "خدا را قبول دارد اما ‏جهانی که او خلق کرده را نمی تواند بپذیرد" . در صورت مومن شدن، با مسئله شر و رنج انسان نمی تواند کنار بیاید و همچنین با کنار ‏گذاشتن ایمان نیز، نمی تواند تبعات اخلاقی "اگر انسان جاودان نیست پس هرچیز روی زمین مجاز است" را بپذیرد. فرزند دوم "فیودور ‏کارامازوف" آخر رهسپار جنون می شود و یک انسان خیالی را که بخشی از خود اوست،به صورت شخصی حقیقی می بیند. انسان خیالی ‏که خود را شیطان معرفی می کند و شبهات بسیار جالبی را در مناظره خود با "ایوان" مطرح می کند.  

"ایوان" در عاشقی نیز مرز میان عشق و نفرت را گم کرده است. همچنانکه "کاترینا" معشوقه او (که نامزد "دمیتری" است) نیز چنین ‏است. او نیز نمی داند "دمیتری" را دوست دارد و یا "ایوان" را. "کاترینا"یی که غرور بیش از اندازه اش، او را از درک احساسات خویش ‏غافل کرده است. او نیز در میانه عقل و جنون سرگردان است. گاهی "دمیتری" را به جهت عشقش به "گروشنکا" خیانت کار می داند و ‏گاهی حس می کند که عاشق اوست و گاهی خود را (به جهت لطفی که "دمیتری" در گذشته به او کرده است) بدهکار او می داند.
هر ‏کدام از این چهار نفر، رفتارهای متضاد و شخصیت هایی چند لایه دارند که نشان از توان بسیار بالای نویسنده در شخصیت پردازی ‏ودرک بالای او از اختلالات روانی دارد. 

اما در میان برادران، یک نفر نیز هست که دل، یک دله کرده است. چه در ایمان به خدا، چه در عشق به "لیزا" و چه در محبت به ‏دیگران و درستکاری. او "آلیوشا" (آلکسی) است. کوچکترین پسر کارامازوف. او که زمانی راهب بوده است، طریق عشق را از پیرش ‏‏"زوسیما" آموخته است و با آغوشی باز به استقبال رنج های زندگی می رود تا بتواند روح خود را تعالی بخشد. ‏

علاوه بر این شخصیت های متمایز و بسیار دقیق، کتاب "برادران کارامازوف" از جذابیت داستانی بسیار بالا برخوردار است. این قصه، ‏نقدهایی دقیق نیز بر جامعه روسیه و اروپا در قرن 19 و بر مسیحیت کاتولیک دارد. نویسنده انگار "عرفان" را بیش از "شریعت" می ‏پسندد و آن را مهم تر می داند. می توان رد پای "معرفت شناسی" را نیز در این کتاب جست. همچنین مسائل حقوقی بسیار ‏جذاب و دقیقی در پایان داستان در خلال برگزاری دادگاه مطرح می گردد، که نشان از دانش سرشار "داستایوفسکی" دارد. 


94/5/2
3:57 صبح

دین و زندگی بهتر

بدست محمد صالح یقموری در دسته

چند وقت پیش مطلبی خواندم که در آن ذکر شده بود که زندگی دینداران باید از غیر دینداران بهتر باشد و اگر این گونه نباشد به اصل دین دست نیافته اند. در آن متن (یا سخنرانی یا ...) که منبعش هم ذکر نشده بود گزاره هایی نظیر گزاره های زیر ارائه شده بود: "آن اوجی که هنوز دینداران به آن نرسیده‌اند این است که با دین زندگی خودشان را آباد کنند" و یا این که "اگر ما بهتر زندگی کنیم، هم نسل‌های بعد حقّانیت کلام و راهِ ما را پی می‌برند، هم دیگران" چند روزی ذهن من درگیر صحت و یا عدم صحت این گزاره ها بود.

اگر بخواهیم قضاوت صحیحی در این باره داشته باشیم باید "زندگی خوب یا آباد" را تعریف کنیم. به نظر من خوشبختی ، موفقیت ، خوب زندگی کردن و از این قبیل عبارات دو جنبه دارند. جنبه بیرونی و درونی. یعنی آیا از بیرون زندگی یک شخص را می نگریم ( نظیر پول، قدرت ، شهرت، تخصص و ...) و یا اینکه ببینیم او از درون چه حسی نسبت به زندگی خود دارد (نظیر شادی، رضایتمندی، علاقه به ادامه حیات و ...)

در موفقیت بیرونی عوامل زیادی دخیل هستند که در حیطه اختیار شخص نیست. (نظیر هوش، استعداد، خانواده، شرایط اجتماعی و جغرافیایی و ...) پس یک شخص هر چقدر هم تلاش زیادی داشته باشد تا حدودی می تواند به خوشبختی به این معنا دست یابد و گاهی در هیچ زمینه ای موفق نیست. و نمی توان انسان موفق به معنای بیرونی را ارزشمندتر از ناموفقان دانست. (زیرا هرکس باید به نسبت خودش سنجیده شود.)
از طرفی اگر بخواهیم از نگاه اسلام به قضیه بنگریم خداوند هم به صراحت بیان می کند که بهره مندی از دنیا نشانه ایمان بیشتر نیست. او در آیه 18 سوره اسرا می فرماید: "مَنْ کانَ یُریدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فیها ما نَشاءُ لِمَنْ نُریدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ ... "آن کس که زندگی زودگذر دنیا را می طلبد هر چقدر و به هرکس که بخواهیم می دهیم و سپس دوزخ را برای او قرار می دهیم"

اما اگر به جنبه درونی خوشبختی بپردازیم ، دینداران باید رضایتشان از زندگی بیش از دیگران باشد. زیرا
اول: تسلیم پروردگار هستند. (چه در اعمال و چه در شرایط زندگی) آل عمران آیه 19 "إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ" "همانا دین نزد خدا تسلیم بودن است"
دوم: همواره خدا از ایشان و ایشان از خداوند راضی هستند. سوره مائده آیه 119 "رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ" (البته این آیه در توصیف بهشت است اما به نظرم در مورد زندگی دنیوی هم صدق می کند)
سوم: حکمت سختی های زندگی را می دانند و این که در امتحان الهی هستند. سوره بقره آیه 155"وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ" "و قطعاً شما را به چیزی از [ قبیلِ ] ترس و گرسنگی ، و کاهشی در اموال و جانها و محصولات می آزماییم و مژده بده شکیبایان را"

اگر زندگی خوب داشتن را جنبه دوم بدانیم، من هم معتقدم کسی که خوب زندگی نمی کند به حقیقت دین دست نیافته است.

پی نوشت: دیدگاه ارائه شده و آیاتی قرآنی مؤید آن، همه یک برداشت شخصی است و شاید علمای دین مبین، نظر متفاوتی داشته باشند.


92/10/7
10:33 عصر

رکود تورمی ، سیاست ها و اولویت ها

بدست محمد صالح یقموری در دسته اقتصادی

    آن طور که از خبرها پیداست بودجه دولت در سال آینده، یک بودجه انقباضی خواهد بود. یکی از مباحثی که در اقتصاد مطرح می گردد، این است که در شرایط رکود تورمی اولویت با درمان رکود است یا تورم؟ زیرا با سیاست های انبساطی دولت در راستای بهبود بیکاری تورم بالاتر می رود و بالعکس.

 

    برای رفع این مشکل در بلند مدت باید نهاد های اقتصادی تقویت گردد. اما در کوتاه مدت پاسخ به این پرسش نیازمند این است که بدانیم شرایط تورمی گذراست و یا پایدار است؟

 

    در اقتصادی همچون اقتصاد ایران که تورم در پوست و گوشتش نفوذ کرده تا تورم کنترل نشود، به سختی می توان به رسیدن به دیگر اهداف اقتصادی امیدوار بود. در اینجا به 3 دلیل اشاره می شود:  

 

    1. تورم ساختاری باعث کاهش طرح های بلند مدت بخش خصوصی می گردد.  زیرا برای یک طرح اقتصادی، بنگاه هزینه های امروز و در آمدهای فردای خود را محاسبه و پیش بینی می کند. اگر درآمد های پیش بینی شده از هزینه ها بیشتر بود، طرح را اجرا می کند. در شرایط تورمی :
الف) محاسبه درآمدهای آتی با ریسک و نوسانات بسیار بالایی مواجه است.
ب) درآمد های آتی دارای ارزش کمتری می شوند، زیرا با نرخ بالاتری تنزیل می شوند.

 

    2. اگر با افزایش تورم نرخ سود بانکی افزایش یابد، پول ها از تولید به سمت فعالیت های غیر مولد مانند دلالی می رود. و اگر افزایش نیابد رانت اقتصادی و فساد به وجود خواهد آمد. ( که نمونه اش را در سالهای اخیر بسیار دیده ایم.)

 

     3. امنیت روانی برای افراد جامعه بسیار کم می شود و به بهره وری ایشان لطمه می زند.

 

    پس باید صبر پیشه کنیم و سختی های یک رکود را پذیرا باشیم تا بتوانیم گام به گام به سوی زندگی بهتر به پیش رویم.

 

    پ . ن : این مطلب را روزهایی که دولت بودجه را به مجلس داد نوشته بودم اما امروز گذاشتم. 


91/11/14
6:27 عصر

توزیع ثروت و تبعات آن

بدست محمد صالح یقموری در دسته اقتصادی

     پس از دهه 1930 میلادی و مطرح شدن اقتصاد کلان توسط جان مینارد کینز، بر اهمیت چگونگی "توزیع درآمد و ثروت" در میان طبقات اجتماعی افزوده شد. یکی از شاخصه هایی که برای سنجش توزیع ثروت مورد استفاده قرار می گیرد، ضریب جینی است. این ضریب عددی بین صفر و یک است، و هرچه به عدد یک نزدیکتر باشد، نشان از تمرکز بیشتر ثروت در دهک های بالای درآمدی دارد.


    نکته ای که حائز اهمیت است، وابستگی دوام یک نظام اجتماعی، به توزیع مناسب درآمد است. بدین مفهوم که اگر در یک جامعه اختلاف طبقاتی افزایش یابد، اعتراض اجتماعی را در پی خواهد داشت. در نظامی که قابلیت تغییر حاکمیت وجود داشته باشد، این اعتراض معمولا در قالب یک انتخابات پرشور و عوض شدن تفکر غالب به ظهور می رسد. اما اگر مردم امید چندانی به تغییر وضعیت خویش در نظام موجود نداشته باشند، این اعتراض به شکل شورش و یا در حالت شدیدتر به صورت انقلاب به وقوع می پیوندد.


    برای نمونه به انقلاب اسلامی ایران در سال 57 اشاره می شود. ضریب جینی در سال 1347 برابر 0.455 بوده است. این ضریب در 10 سال بعد، یک رشد نزدیک به 30 درصدی را تجربه می کند و در سال 1357 به عدد 0.591 افزایش می یابد. این عدد، تنها چند سال پس از انقلاب، کاهش چشمگیری داشته و در سال 1362 به رقم 0.441 می رسد.


   یکی از عوامل مهم شدیدتر شدن اختلاف طبقاتی تورم شدید در یک دوره چند ساله است. چرا که قدرت خرید و به تبع آن ثروت صاحبان مشاغل با درآمد ثابت، ( که اغلب از قشر متوسط و ضعیف هستند) کاهش یافته، و ارزش دارایی های ثروت مندان به سرعت افزایش می یابد.


   سخن آخر اینکه، تداوم روند اقتصادی که اکنون بر کشور حاکم است، موجب اختلاف طبقاتی و به تبع آن نارضایتی مردم می شود. اگر مردم احساس کنند که انتخابات می تواند شرایط داخلی و بین المللی را تغییر دهد، حضور پرشوری در پای صندوق های رای خواهند داشت و جریانی متفاوت از جریان حاکم را بر مسند قدرت می نشانند. و اگر به هر دلیلی کسی رییس جمهور شود که روند موجود تداوم یابد، می توان تبعات شاید جبران ناپذیری را برای آینده نظام جمهوری اسلامی پیش بینی کرد.


  پی نوشت1: ارقام ضریب جینی از مجله اقتصاد کشاورزی و توسعه، شماره 45، بهار 1383، صفحه 45 آورده شده است.

  پی نوشت 2: کاهش ضریب جینی که ریاست محترم جمهور در مجلس اعلام کردند، در صورت صحت نیز به دلیل دادن یارانه نقدی است. چرا که دادن این مبالغ در کوتاه مدت کمی ضریب جینی را بهبود می بخشد.


91/10/13
8:19 صبح

نود، آینه ای در پیش

بدست محمد صالح یقموری در دسته دست نوشته ها

چند سالی می شود که دیگر پیگیر فوتبال نیستم. اما هر وقت فرصتش را داشته باشم به تماشای نود می نشینم. نودی که نشان دهنده معضلات جامعه ماست. مسائلی مانند فحاشی که مختص ورزشگاه ها نیست، دروغ و شایعه پراکنی، دلالی، عوض شدن گاه به گاه مدیران و ...


جروبحث این هفته رویانیان و فردوسی پور نکته های درخور توجهی داشت.


اول: سردار از لحظه ای که پشت خط آمد شروع به بی احترامی و هتاکی کرد. تا جایی که چهره عادل خونسرد، درهم رفت. سردار حتی سرهنگ عاری (ازمسئولان تیم فجر) را که به نوعی از همکاران اوست از توهین بی بهره نگذاشت.
فردوسی پور اما انگار می دانست که مقابلش چه کسی است و احتمال دارد که در صورت پاسخ به چه روزگاری دچار شود. او سردار را به "فوتبالی بحث کردن" دعوت کرد و تنها به چند پاسخ طنزآلود بسنده کرد.


دوم: سردار چندین بار بر کارهای بزرگ و مثبتی که در پرسپولیس انجام داده و دیده نشده است، تاکید کرد. تاجایی که یک بار گفت: "کاری که من در پرسپولیس کرده ام کسی در پنجاه سال اخیر نکرده است."
حرف او مرا یاد سخنی انداخت که فکر می کنم از امیرمومنان علی علیه السلام باشد. "کارهای بزرگ را به افراد کوچک و کارهای کوچک را به افراد بزرگ مسپار"
البته ظرفیت انسان ها متفاوت است و بر برخی مدیریت یک باشگاه نیز گران می آید.


سوم: سردار خود را خادم مردم دانست. او گفت که حسابی "برایش زده اند" و از فوتبال خسته شده و تنها به خاطر هواداران است که مانده.
در ایران رسم مدیران این است که خود را خادم بدانند. مدیرانی که بادیدن چند مانع جلوی پایشان دادو هواری به راه می اندازند و آن را سنگ اندازی های دشمنان می خوانند. غافل از اینکه هیچ راهی از ابتدا هموار نبوده است. این دست مدیران بر عکس چیزی که عنوان می کنند خود را قیم مردم می دانند. چرا که فکر می کنند که برای مردم خیلی زحمت می کشند و اگر آنان بروند دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود.


پی نوشت:  البته باید تا حدودی به سردار حق داد که خسته شده باشد. زیرا که فساد فوتبال ایران را در بر گرفته است. همچنانکه سایر حوزه ها را.


پی نوشت 2: خبرجروبحث رویانیان و فردوسی پور را اینجا بخوانید.


91/9/2
1:4 صبح

چرا وقتی گران می شود بیشتر می خریم؟

بدست محمد صالح یقموری در دسته اقتصادی

چندین بار در گفتگوهایی که با دوستان و آشنایان داشته ام این دغدغه مطرح شده است که چرا در ایران با افزایش قیمت یک محصول معمولا ما با افزایش تقاضا نیز روبرو هستیم؟ مگر در اقتصاد اینگونه نیست که تقاضا با قیمت رابطه ی معکوسی دارد؟
مدتی ذهنم درگیر این مساله بود. به نظر من دلایل زیر می تواند پاسخگوی این مساله باشد:

اول اینکه منحنی تقاضا (که با قیمت رابطه عکس دارد) به فرض ثبات سایر شرایط بررسی می شود. بدین معنا که  مثلا درآمد و سلیقه مردم تغییری نکند. یا اینکه در طرف عرضه تغییری ایجاد نگردد(مثلا خشکسالی و کمبود مواد غذایی) و یا مانعی به وجود نیاید.
تغییرات سایر شرایط موجب جابجایی منحنی تقاضا و یا عرضه می شوند. بدین مفهوم که مثلا با افزایش درآمد، درهمان قیمت قبلی، مقدار بیشتری از کالا تقاضا میشود. به عبارت دیگر در این تغییرات ، تغییر عرضه و یا تقاضا علت تغییر قیمت است. ( در صورتی که در منحنی تقاضا قیمت، مقدار تقاضا را تعیین می کند.)

و اما در سالهای اخیر ایران، می توان به نقش بسزای افزایش نقدینگی در افزایش تقاضا و مشکلات ایجاد شده با طرح هدفمندی یارانه ها در کاهش عرضه اشاره کرد. ( که هردوی این عوامل به افزایش قیمت در همان مقدار مبادله شده ی قبلی منجر می شود.)

عامل دیگری که باید به آن اشاره کرد انتظارات تورمی است. در کشوری همانند ایران که در سال های متمادی تورم های بالا را تجربه کرده است، مصرف کنندگان به خوبی دریافته اند که افزایش قیمت یک کالا به افزایش بیش از پیش قیمت آن منجر خواهد شد. ایشان می دانند که وقتی کالایی گران می شود، با سرعتی بسیار به افزایش قیمت ادامه می دهد و بعد از توقف این افزایش نیز، قیمت بسیار کم کاهش می یابد. این عامل باعث می شود که مصرف کنندگان به محض دیدن افزایش قیمت، تقاضای خود را افزایش داده و به انبار کردن کالا بپردازند.

پی نوشت: این مطلب تحلیلی بود که خودم داشتم. نظرات و انتقادات شما برایم یک هدیه گران بها است.  


   1   2      >